نمی دانم چرا و به چه دليل ولی ديشب بغضم را شکستم و حرف های دلم را برايتان نوشتم.امروز می خواهم برای شما داستان زندگی بزرگ مردی را بنويسم که شايد اگر سرنوشت با او جور ديگری تا می کرد الان نام و آوازه اش در دنيا پيچيده بود. روزی نيست که از خودم نپرسم که خدايا چرا اين همه استعداد را در مخلوقت گذاشتی ولی راه رسيدن برای آنها را چنان دشوار کردی که بنده ات از پيمودن ادامه راه بازماند.آری می خواهم داستان زندگی ميريونس عبدالله زاده اسطوره واليبال ايران و نامی آشنا برای ورزشکاران قديمی را برايتان بنويسم.

مردی که در خانواده ای فقير به دنيا آمد و از همان کودکی زندگی خود را با کارگری کردن به سر برد.روزهايی که هم سن و سال های او به تفريح می رفتند يونس بايد در گرمای شديد تابستان کارگری     می کرد.ميريونس شايد نابغه ای بود که در کل ايران يک بار آمد و درخشيد و زود رفت. وی در سنين نوجوانی بود  با ديدن بازی های واليبال در کوچه ها و محلات چنان شوق بازی کردن پيدا کرده بود که در اين فکر افتاد ورزش واليبال را ادامه دهد. روزی رسيد که يونس متوجه شد عشق به واليبال تمام وجودش را فرا گرفته است و تصميم گرفت که هر طوری که شده است به مردی بزرگ تبديل شود.ذهن فعال و هوش فوق العاده يونس زمينه را برای رسيدن وی  به اهدافش هموارتر می کرد ولی با اين وجود موانع بزرگی را در سر راه خود می ديد.روز ها گذشت و يونس روزبه روز پيشرفت می کرد و کم کم به ورزشکاری ايده آل تبديل می شد. اين استعداد خدادادی به گونه ای شکوفا شده بود که ديگر نام ميريونس عبدالله زاده در سراسر آذربايجان پيچيده بود. مردم اطراف حتی از استان های ديگر بی صبرانه منتظر بازی بازيکن اهر بودند.اوج کار يونس کم کم داشت شکوفا می شد . مردی از آذربايجان برای اولين بار بايد در اردوی تيم ملی شرکت می کرد . مربی روسی ايران با ديدن بازی های بي نظير ميريونس دريافته بود که نابغه ای جوان در عرصه واليبال متولد شده است. يونس با ديدن دعوت نامه اش برای شرکت در اردوی تيم ملی با عزمی راسخ تمرينات خود را ادامه داد تا از عابروی مردم آذربايجان در کشور دفاع کند. نداشتن وسايل مناسب تمرين سبب شد تا يونس با استفاده از فکر خلاق خود وسايل مورد نيازش را بسازد. زمانی که هم بازی های يونس در شهر های ديگر با امکانات رفاهی کامل و با وسايل مجهز ورزش می کردند يونس با آويزان کردن سنگ بر بدنش کار بدن سازی اش را انجام می داد . هر روز صبح با چند کيلو سنگ در روی بدن رهسپار کوه ها و باغ ها می شد . به تنهايی ورزش ميکرد . هم بازيکن خودش بود هم مربی خودش . يونس به عمق ورزش دست پيدا کرده بود و هرچه قدر در اين عمق فرو می رفت حريص تر برای رفتن ادامه راه می شد. افکار نو و شيوه های نوين بازی وی سبب شده بود تا او هر روز به فکر يافتن شيوه ای جديد برای حرکات خود باشد. به راستی مير يونس يک نابغه نيست؟ چطور يک فرد می تواند بر قدرت ضربات دست ‍و زوايای ضربات و محل برخورد توپ با دست در لحظاتی که تنها يک لحظه فرصت فکر کردن در بالای تور دارد مسلط باشد به گونه ای که کمترين اشتباه را دارا باشد.يونس تصميم گرفت حرکات خور را ترسيم کند . دفتری پر از اشکال ميدان واليبال و يک نفر که هزاران حرکت را با اندازه گيری های دقيق محل استقرار انجام می دهد حاصل تفکرات او بود .يونس کم کم بايد رهسپار دهکده المپيک و اردوی تيم ملی می شد. سرسختی او در تمرينات سبب شد تا مربی تيم يونس را به عنوان پديده جوان ايران راهی مسابقات بازی های آسيايی کويت کند. مربی بازيکن خود را به خوبی انتخاب کرده بود جوان ترين بازيکن ايران در بازی های آسيايي جز تيم برتر سال آسيا انتخاب شد. از بين هزاران ورزشکار که سال ها تمرين کرده بودند يونس جز 6 نفر برتر آسيا شده بود.کشور های همسايه زود دست به کار شدند تا نابغه واليبال ايران را جذب تيم های خود کنند . کشورهای آسيای شرقی برای او دعوت نامه مربی گری با حقوقی فوق العاده ارسال می کردندو کشور های عربی پول های کلانی را برای بازی او می دادند. تا اينکه يونس تصميم گرفت در کويت بماند و در آنجا به بازی ادامه دهد.يونس با خوشحالی تمام اين موضوع را خواست به خانواده اش اطلاع دهد تا زندگی فلاکت بار آنها را سروسامان بخشد. ولی ای کاش يونس در خانواده ای به دنيا آمده بود که پدر و مادرش از فرزندشان متنفر بودند. با زنگ زدن يونس به پدر و گفتن جريان بر او پدر به وی گفت: يونس مگر واليبال عشق تو نيست آيا می توانی از عشق خود دل بکنی و برای هميشه رهايش کنی ؟ يونس که بهت زده شده بود گفت :نه  پدرش گفت : پس چطور انتظار داری من از تو که تمام عشق منی و تنها پسرمی دست بکشم. آب سردی بر پيکره يونس ريخته شد به طوری که ديگر نتوانست حرفی بزند. تصميم گرفت تا همان روز از کويت به سوی ايران برگردد.

اما ای کاش هيچ وقت اين اتفاق نمی افتاد اين برگشتن برگشتنی بود که ديگر رفتنی نداشت. بی انضباطی او و ترک اردو سبب شد تا او از تيم ملی کنار گذاشته شود.

براستی چه بر سر واليبالست آذربايجانی آمده بود که اينطوری از بالای قله خودش را به سوی پايين پرتاب کرد. تمامی روزنامه ها که تيتر اولشان اسطوره واليبال ايران بود ديگر فردی را در واليبال ايران نمی ديدند که درباره او بنويسند.مردم شکه شده بودند هر روز حرفی جديد در مورد او منتشر می شد .

دعوای يونس با مربی و اخراج او از تيم ملی-اخلاق بد و پرخاشگری او  و بسياری از شايعاتی بود که پشت سر يونس داشت گفته می شد اما يونس نمی توانست دليل برگشتن از تيم ملی را برای ديگران باز گو کند . براستی چه بر سر مرد شماره 11 آذربايجان آمده بود که اينطوری مردم از او ناراحت شده بودند. يونس ديگر آن شوق قبلی را برای ادامه راه نداشت . به سختی توپ واليبال را برمی داشت و از شدت ناراحتی ضرباتی بر توپ می زد که انگار زمين دارد فرياد می زند. سال ها گذشت و ديگر ياد و خاطره ميريونس کم کم از ذهن ها پاک شد.

    چرا؟ براستی يونس تاوان کدام عمل خود را می داد . يونس بعد از مدتی دوری از ميادين تصميم گرفت که اين بار در نقش يک مربی وارد عرصه شود و مردانی را از دل اين ديار بيرون آورد که قله هايي را که خودش آرزوی فتح آنان را د اشت فتح کنند.مرگ مادر و ريختن مشکلاتی بسيار بر سر يونس ضرباتی را بر وی وارد کرده بود که ديگر از زندگی نفرت پيدا کرده بود ولی به ناچار برای رسيدن به آرزويش بايد تلاش می کرد .مير يونس که متولد سال 1342 است به اندازه يک مرد 100 ساله تلخی و شيرينی زندگی را چشيده است . اوج ناراحتی های يونس جايی بود که امسال پدرش را از دست داد. پدری که تمام دارايي يونس در اين دنياي نامرد بود. براستی يونس با چه اميدی سر بالين می گذارد و صبح ها بلند می شود. عشق نوجوانان و جوانان به ميريونس تنها اميدی است که يونس اين روزها به دنبال خود می کشد. يونس در حق تمامی بازيکنان خود پدری کرده است . مردی که در طی انجام مسابقات كه به عنوان مربي همراه تيم اهر بورفردی بود که بهترين وسايل و بهترين تغذيه ها را در طی اردو برای بازيکنان خود فراهم می کرد تا هميشه احساس کنند که مردی بزرگ در پشتشان هست که هيچ وقت نمی گذارد آنها به زمين بخورند. او هر شب برای بالا بردن سطح واليبال اهر و ارضای عاشقان واليبال زحمت می کشد و تا نيمه های شب مشغول تمرين دادن به واليباليست هاست بدون دريافت هيچ گونه مزدی از طرف تربيت بدنی برای حق مربی گری و حتی اعطای امکانات ورزشی از طرف خود يونس برای ورزشکاران.

ولی در آخر کلام اين را بگويم که مطمئنم مير يونس عبدالله زاده مردی است که اگرچه مزد خود را در اين دنيا نگرفت ولی در دنيايی ديگر او جز بهترين ها خواهد بود و مزد زحماتش را از خداوند دريافت خواهد کرد .

بسيار از همه عذر می خواهم که با حرف هايی که مدت ها در دلم انباشته شده بود سرتان را به درد آوردم.

والسلام 10-8-86

 

در عکسی که از ميريونس برايتان گذاشته ام شايد بيشتر افراد به زيبايی کار توجه کنند ولی هدف من از اين عکس اين است که ببينيد مردم چه عاشقانه از کودک 8 ساله گرفته تا مرد 40 ساله مشتاق ديدن بازی هستند و مهمترين هدفم ديدن وضعيت پوشش ورزشی بازيکنان است . کفشی که در پای مير يونس است از همان کفش هايی است که الان بچه ها حاضر به پوشيدنش نيستند ولي يونس آرزوی پوشيدنش را داشت با آن شرايط پرش هايی می کرد که ارتفاع پرش او در ايران از همه بلندتر  بود 


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 8:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت